قهرمان ميرزا عين السلطنه

6875

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

يا پيش بچه‌ها بودى * چقد مىرى اين‌ور آن‌ور سيزده بدر نميرى مگر * عشرت خانم با شوهرت با بچه‌ها و دخترت * با پسر كور و كرت سوار خر نمىشى مگر * سيزده بدر نميرى مگر نه‌نه حميد حموم ميره * با اسباب تموم ميره با زن مش غلوم ميره * ميزاره حنا به دست و سر سيزده بدر نميرى مگر * يك شيشهء سركه شيره بده به آن زنيكه پيره * يواش يواش خودش ميره ما هم ميريم از پشت سر * سيزده بدر نميرى مگر دختر آمشدى جواد * ميخاى برى اكبر آباد التفات شما زياد * با ننهء استاد صفر سيزده بدر نميرى مگر * سيزده به در ثواب داره اينها همش كتاب داره * هر كارى يك حساب داره ادا ميشه قرض پدر * سيزده بدر نميرى مگر گلين خانم شوهر نداشت * فاطمه بگم پسر نداشت اين چيز را خبر نداشت * خداداد به او پسر سيزده بدر نميرى مگر * سماور و قورى بيار يك اسباب جورى بيار * يك چارقد تورى بيار چادر پشمى كن به سر * سيزده بدر نميرى مگر مملكت ما شاه عمل نياورده ، شاعر چطور ، تاجر چطور ، عالم چطور ، همه به حمد اللّه به هم مىآيند و كهر كم از كبود نيست . من از خودم پى به سايرين مىبرم و مىبينم همه خرابيم ، همه فاسد . خوشحالى زنها دوشنبه 25 شعبان - صبح به كلى منزل بودم . عصر خانمها خانهء افخم الدوله بودند . آنجا رفتم مسرور بودند و مىگفتند براى آن‌كه تجار و كسبه شب عيد شاه خيال چراغانى